
شیخ حسن جوری متکلم و متٱله بزرگ شیعه در آغاز ِ رسالهٔ ۴۰ صفحهای خود «تنزیل المراتب فی جوز الهندی» میفرماید: « همانا اعتیاد نکوترین طریقت زایل ساختن روح [است]. باشد که اینچنین باد». نیز در بازخوانش انتقادی نگرهٔ مرگ مولف، رولان بارت نقبی به این رسالهٔ جان افزا دارد: « تحمل ملال ساده نخواهد بود. با بردباری یا واپسزنی نمیتوان از ملال ( ملال یک اثر، یک متن) گریخت. لذتِ متن مستلزم یک خلاقیتِ ذاتاً نامستقیم است، و ملال هم نمیتواند به هیچ خود انگیختهگی ببالد. این واگردانی، این خلاقیتِ ناب، به شکل باشکوهی لذتِ متن را گسترش میدهد».
از سویی دیگر کییرکهگور در شاهکار خود «ترس و لرز» راهی دیگر پیش پا میگذارد: « برای مصون داشتن خود از گزند و آزار این نظامهای ناممکن آیا هیچ راهی جز مستقر شدن در یکی از آنها نیست؟ یا که باید پرسید: و من، من، با این همه چه میکنم؟».
از نظر من میتوان مدعایی دقیقاً خلاف این را مطرح کرد: این خوراکِ همه چیز درهم و مخلوط مرکب از ایماژهای مختلف در مقام ابژهٔ باز نمایی و ارزش زدایی ـ به تعبیر فوکویی آن ـ در ضرباهنگ وسواسگون گروه کیوسک و محسن نامجو. به عبارت دیگر کنش هدفدار ِ باز ثبت شدهٔ متن همارز با بیژرفایی ِ ضد براندازندهٔ از پیش پراکنده شده.
پینوشت: مثل همیشه یک کنش، جوهر ِ بنیادی هر متن است.
پینوشتتر: ممنونم آقای فرهادی نازنین. ممنونیم.
داستان از ۷ عصر بیست و چهار اردیبهشت شروع شد.
بیست و چهار اردیبهشت نود و پنج.
جلوی پاساژ گلدیس آریاشهر.
از مولانا شیخ ابومراغه شرزین سمندری در کتاب دیلاق الحکایات اینچنین نقل است که:
«حُکم جیمی هندریکس در قبال گیتاریستهای بعد از خودش، در حُکم فیلم پدرخوانده در قبال تاریخ سینماست.»
یعنی ما جماعت میمیریم برای آنکه یک کدام از ما که همهمان روزی و جایی دلمان خواسته جای او باشیم، کاری کند و آنوقت گل از خالهزنکِ وجودمان بشکفد و بنشینیم یواشکی در گوش یکدیگر پچپچ کنیم.
کمی خلوت، کمی احترام، کمی حرمت به فردیت آدمها لطفاْ. همهمان حق داریم.
فرهادی با فیلمهایش مگر چیزی جز این میگوید؟
در ارتباط با موضوع: کارتونِ مانا نیستانی + و متن لیلی پورزند +
پینوشت: سهم کیارستمی با شیریناش چقدر است راستی در همراه شدن با این حق طبیعی و بی گفتگو؟
به بهانهٔ "جدایی نادر از سیمین" و کسبِ جایزه بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب در رقابت با آلمودوار، برادران داردن و خانم جولی و رسیدن به یک قدمی اسکار. ( نگاه کنید به لیست جوایز و نامزدیها +).
اولین مواجهه با فیلم فرهادی در نیمه شب ۲۲ بهمن پارسال. چند ساعت ایستادن در صف سینما فلسطین با شایان، مزه پراکنی و لبخندها و خندهها و رفاقت با بچههایی که مثل ما برای دیدن فیلم فرهادی آمده بودند و از برکت این رفاقت چند ساعته، تماشای "اسب حیوان نجیبی است" با حضور خود کاهانی و کیف کردن از یک ساعت اول فیلم و خروج از سالن و بازگشتن به صف و دوباره سیگار و دوباره گپ و رفاقت و خنده و شوخی. نفروختن بلیت برای سانس ۱۰. ورود به سالن انتظار در ساعت ۱۲ و شروع فیلم نیم ساعتی گذشته از نیمه شب. حس ِ غریبِ بهت و حیرتی که دقیقه به دقیقه فزونی میگرفت و بغض و نگرانی و مچاله شدن در صندلی و سکوتِ غریب و مطلق ِ ۷۰۰ نفر در در سالن بزرگ و تاریک سینما. ماشین سواری در نیمه شبِ سرد تهران و لام تا کام حرف نزدن. رسیدن به خانه با شایان. چای و سیگار و گفتگو و جان داشتن ِ ترمه و راضیه و نادر و سیمین و حجت و پدربزرگ تا هفتهها بعد.
پینوشت: یه روز برفی بود. الان یادم اومد.
پینوشتتر: فردا صبحش هم خواب موندم و دیر رسیدم به کار.
پینوشتتر: نطق احساسی ِ دلتنگی و حسرت
"گاوخونی" رو دیدم امشب. داستانش رو احتمالا همون سال که فیلم رو از روی داستانِ جعفر مدرس صادقی میساختن خونده بودم. انتظامی در نقش پدر اصفهانی و خیاطِ راوی که زمانی در جوانیاش ـ جنگ دوم، جنگ دوم جهانی ـ عاشق زنی لهستانی شده بود که تو بهترین کافهٔ لالهزار آواز میخوند و صورتاش مثل برگ گل بود و پسر با صدای رادان و تصویرش در نقش راوی که تنها آرزوش مرگ پدر بود و حالا بعد از مرگِ پدر دیگه آرزویی نداره و زناش ـ دختر عمهٔ سابق ـ رو طلاق داده و خلاصی نداره از کابوس و خاطرهٔ پدر مردهای که همه جا سنگینی میکنه در ذهن و زبان و خاطر. داستان هذیانی، مبهم و رازآلود سرنوشتِ زاینده رود که اصفهان رو سیراب میکنه و خودش میریزه توی یه باتلاق. باتلاق گاوخونی.
پینوشت: میونهام با داستانهای هذیانی خوبه. بوف کور، شازده احتجاب و گاوخونی برای من عزیزند.
پینوشتتر: چقدر میتونه تصادفی باشه که درست بعد از دیدن گاوخونی، موسیقیای که اتفاقی انتخاب میکنم برای شنیدن، موزیک متن فیلم "مرد مرده" جارموش و ضجههای پریشان گیتار نیل یانگِ؟
Counting
I count every second
And I’m standing
I stand in the rain, I walk up that lane
Which leads to the sunshine
n I'm Fuckin' Bored
پینوشت: عطف مجدد به کافه دانژه.
پینوشتتر: دوست داشتم اینجا رو.