خب، بعد چند هفته بيخبری، اين مقالهُ جالب و تامل برانگيز اميد مهرگان که در روزنامهُ شرق ۲۶ شهريور چاپ شده بخونين.نويسنده سعی کرده با ديدی انتقادی وبا استفاده از گفتمان فلسفی به يک معضل ظاهراً پيش پا افتاده ولی در واقع تنش زا نگاه کنه ؛مشکلی از دور مضحک و از نزديک فاجعه بار .
دو نكته در باب
يك تصادف ساده خيابانى
اميد مهرگان
۱ - در اين سرزمين، چيزها به طرزى غيرعقلانى، غيرعقلانى اند. تجربه عدم عقلانيت در حكم بخش اساسى و هميشگى تجربه زندگى روزمره است. و آنجا كه اين عدم عقلانيت با شكل خاصى از نوعى بى رحميِ به واقع بى معنا گره مى خورد، جامعه حقيقتاً به يك جامعه بد بدل مى گردد؛ همان بى رحمى اى كه، گذشته از ربط اش با سرشت امر مدرن، مستقيماً زاده ساختارهاى مخدوش و غيرعقلانى آن سيستمى اند كه به هيچ رو درست كار نمى كند.
امروز <خيلی دور،خيلی نزديک>رو در سينما سپيده ديدم.تا حالا هيچکدوم از کارای مير کريمی ـحتی<زير نور ماه >ـ رو نديده بودم . ولی توی اين کارش نشون میده که از لحاظ فرمی و تکنيکی خوب کارش رو بلده.
مضمون<خيلی دور،خيلی نزديک>نخ نما و تکراريه.قصهُ آدم مايه داری که تو حرفه اش ـپزشک جراح ـ يکی از خبره ترين هاست و دارای خونهُ ويلايی باشکوه و مطب مجهز و منشی جوون زيبا رو(به قول بروبکس:مهربان) می باشه،از طريق اينترنت شرط بندی رو اسب انجام ميده، به درمان بيمارهاش از دريچهُ وظيفهُ حرفه ای و نه نوعدوستی و يک امر بشر دوستانه نگاه ميکنه؛ ولی در مقابل از برفراری ارتباط با خانواده و به خصوص پسرش عاجزه، احساس خوشبختی نمی کنه و در فقدان يک آرامش قلبی بسر می بره(ياد <خانه ای روی آب> فرمان آرا نيفتادين؟)؛ انقدر پيش پا افتاده و مستعمل هست که پرداختن بهش ريسک محسوب بشه .اما ميرکريمی با دقت در جزييات و يافتن زمينه ای که شعار های فيلم خيلی تو ذوق مخاطب نزنه ، گليم خودش و فيلمش رو از آب بيرون می کشه و در دامی نمی افته که فرمان آرا افتاد وفيلمش رو تلف کرد. به عبارت دقيقتر <خيلی دور،خيلی نزديک>برخلاف <خانه ای روی آب>که می خواست نقبی به جامعه بزنه و از بی بند باری جنسی تا فقر و مصرف مخدر رو در کنار خط اصلی داستان به نقد بکشه، انقدر پررنگ به شرايط اجتماع نمی پردازه ـ به اين دليل ساده که مجال طرحش نيست ـ و در عوض تمام انرژيش رو روی فرديت کاراکتر اصلی يعنی دکتر عالم ميذاره و فيلم ما رو با سير تحولی که خيلی هم خلق الساعه و عجيب و۱۸۰ درجه ای نيست همراه ميکنه.
اينا رو تا اينجا داشته باشين تا يادداشت بعدی که از زاويه ای نزديکترـ فرم گراتر ـ به نقاط قوت و ضعف فيلم بپردازم (اوفی! بابا تحليل! بابا زاويه! بابا فرم! بابا...)
۱ - يه مدتی سخت گرفتار بودم و نمی تونستم update کنم، واسه همين بين پست قبلی و اين پست فاصله افتاد.در اين مدت يه سری اتفاق ها افتاد که حالا تو اين فرصت بهش می پردازم.
۲ - گفته بودم که سر فرصت يه چيزی راجع به <ماهی ها عاشق می شوند>می نويسم. الان که ديگه اکران عمومی فيلم تموم شده و هر چی بگم بياته، ولی ما پررو تر از اين صحبتاييم.<ماهی ها...>در منظراول فيلم جمع و جوريه.يه پيرنگ داستانی ساده، لوکيشن های تقريباً محدود، تيم بازيگری کم جمعيت ،از <ماهی ها...>فيلمی صميمی می سازه.تصويربرداری با کلاس و شناسنامه دار کلاری مهمترين شاخصهُ فيلمه،کادر بندی و طراحی نور و رنگ فيلم چيزيه که از همون اولين سکانس يعنی عبور ماشين مسافر کش بين شهری از دل جاده جلب توجه ميکنه.بازيگر ها هم همگی تو سطح کاری خودشون از عهدهُ نقششون بر اومدن،و در همين و نه بيشتر.فقط ريتم فيلم به خصوص در ۳/۱ پايانی يه کم کند به نظرم اومد. نکته قابل توجه مضمون مشترک <ماهی ها...> با <مهمان مامان> مهر جويی بود. تو هر دو فيلم محيط کوچک و يکنواخت خانوادگی ميزبان با اومدن مهمانی که البته غريبه هم نيست دچار تلاطم ميشه،با اين تفاوت که تلاطم و جنب وجوش <مهمان مامان> نمود بيرونيش خيلی بيشتره اما در <ماهی ها...>اين تکاپو بيشتر در درون شخصيت ها ست. در کل <ماهی ها...>فيلم خوبیه که البته بعد از بيرون زدن از سالن ديگه يقه تون رو نمی گيره و در گيرتون نميکنه و احتمالاً بعد از چند روز از خاطر محو ميشه...
۳ - يادتون هست که Sean Penn بازيگر اسکاری هاليوود در جريان انتخابات اومده بود ايران؟حالا بعد از حدوداً ۲ ماه يادداشت های سفرش به ايران رو در روزنامهُ
چاپ کرده