تبليغاتX
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
Life's For My Own,To Live My Own Way
جمعه 23 دی1384
امتحان دارم!

نمي دونم اين internet explorer ام چه مرگش شده که هر صفحه اي که آنلاين ميبينم بعد از dc کردن، ديگه نميتونم در حالت offline ببينمش.هر راهي هم به نظرم مي اومد چک کردم اما نشد.history صاب مرده ام ۲۰۰ روزه تنظيم شده و هنوز نصف حجمي که به cookies ام اختصاص دادم پر نشده.خير سرم تازه ۱ ماهه ويندوز ريختم . رفتم پيش رفيقم ميگم browser ام اينجوري شده، يه نگاه عاقل اندر سفيه ميندازه ميگه چرا از internet explorer استفاده مي کني؟اپرا يا فاير فاکس بريز.خيلي شانس آورد فکشو پياده نکردم ـ بابا دست بزن! بابا گردن کلفت! بابا تايسون!ـ مثلاً داره کارشناسي رايانه!؟ مي خونه.اي بر اون درس و دانشگاه.... ـ اهن! آقا عفت کلام داشته باش لطفاً،بعد از کشيدن يک نفس عميق خونسردي خود را بدست آوريد، حالا حرکت بعدي:پاهاي خود را به اندازهُ عرض شانه باز کنيد و با شمارش من...ـ اين يارو کيه وسط حرفام پارازيت ميندازه؟هرکي هست خيلي يخه؟اووووي بي مزه با تواما...در ضمن اگه کسی می تونه راهنماييم کنه هم اکنون نيازمند ياری سبزشم.

همه اين حرفا واسه اين بود که برسم به بحث شيرين درس و دانشگاه.يکي از بزرگان علم وادب به نام پيغمبر راستگوي شعري داره بدين مضمون:ز گهواره تا گور دانش بجوي . منم چون خيلي پيرو راستين اين آقا هسته! اين پند گهربارشون رو حلبي نوشتم و آويزون گوشم کردم.بنابراين چون از دوشنبه امتحانام شروع ميشه و طبق محاسبات دقيقي که انجام دادم اگه از الان تمام واحد هام رو پاس کنم ـ گوش ابليس بدذات حسود کر ـسرانجام در ۲ ترم ديگه و بعد از ۱۳ ترم ناقابل موفق به اخذ مدرک ليسانس از دانشگاه آزاد   ـ اين يکي ديگه ناقابل نيست به خدا ـ خواهم شد. پس اي دوستان وياران! من از فردا به مدت حدود ۲ هفته خيلي با فراغ بال در خدمتتون نيستم ـ طوفان گريه ها ـ.ولي قول ميدم مطلب Coldplay رو براي بهمن  رو وبلاگ بذارم.و يه شعر از الف.بامداد براي اين دو هفته:

<بودن> ديگر است

و <شدن> ديگر

آنکه <شد>

باري از <شدنتر> باز نخواهد ماند.

+ نوشته شده در 21:51 توسط پوریا.
جمعه 23 دی1384
دنيا در سال 2005

بعد از يک هفته در کف ماندن يک account ناقابل اينک به ادامه برنامه توجه بفرماييد.

در پست قبلي يکي از دوستان در قسمت پيام ها نوشته که:< خيلي چيزای مهمتر رو جا انداختي>من هم کاملاً موافقم دوست عزيز .ولي خب گفته بودم که قرار نيست مثل يک خبرگزاري همه رويدادها و وقايع مهم رو لحاظ کنم. راستش اولين مرحله اين بود که با استفاده از روزنامهُ شرق، بخش فارسي سايت .B.B.C و البته حافظه يه ليستي از اين اتفاقات تهيه کنم و بعد بر اساس اهميتي که براي خودم داشت بهشون بپردازم. حالا هم نوبت بخش جهان در سال 2005 هسته! بازم معذرت اگه يه چيزايي رو فراموش کردم.

دنيا

سياست:

دنيا با انقلاب نارنجي اکراين وارد سال 2005 شد.بعد از انقلاب مخملي گرجستان که به عمر حکومت ادوارد شوارد نادزهُ معروف پايان داد، اين دومين تغيير مسالمت آميز دولت در يکي از جمهوري هاي اقماري شوروي سابق بود ،اتفاقي که در مورد قرقيزستان هم تکرار شد.در واقع با به قدرت رسيدن اتحاد نارنجي ويکتور يوشنکو با چهرهُ دفرمه شده و بانوي زيباي سياستمدار يوليا تيموشنکو ، روسيه يک متحد با ارزش را از دست داد و حکومتي متمايل به غرب بر مهمترين کشور مشترک المنافع بعد از روسيه بر سر کار آمد .و البته روسيه هم انقدر لجش گرفت که در آخرين روزهاي سال 2005 و در اوج سرما خط لوله گاز به اکراين را بست تا رفيق هاي سابق از سرما بلرزند.والبته مطابق انتظار ها هم اتحاد يوشنکو و تيمو شنکو ديري نپاييد و ميان آندو اختلاف افتاد و با برکناري بانو تيموشنکو از نخست وزيري ،اين دو  به صورت رقيب سياسي در آمدند. در اين ميانه اما نکته شايان توجه چگونگي به قدرت رسيدن اپوزيسيون بي هيچ گونه ـ يا با حداقل ـ خشونت بود که البته در تعريف انقلاب نمي گنجد.انقلاب يا revolutionبنا به تعريف دانشنامهُ سياسي داريوش آشوري به <معناي دگرگشت اساسي يا کامل شيوهُ توليد ، يا دگرگوني بنيادي در نظام اجتماعي و سياسي يا در جنبه اي از زندگي فرهنگي،اجتماعي،و فکري> است که از اثرات آن <دگرگونيهاي شديد ناگهاني است که بر اثر انقلاب در ساخت سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه روي مي دهد.>يعني جزيياتي که در مورد اکراين صدق نمي کند .احتمالاً واژهُ انقلاب هم از معناي خود تهي شده است.

ديگر انتخابات مهم سال 2005 انتخابات پارلماني عراق و پيروزي شيعيان متمايل به آيت اله سيستاني و البته داراي روابط مناسب با ايران بود.در ديگر همسايه ايران ،افغانستان نيز بالاخره انتخابات پارلماني برگزار شد و اين ملت مظلوم و سخت کوش هم کم کم به طعم آرامش و صلح عادت مي کنند.واما بي شک مهمترين انتخابات در آلمان برگزار شد و گرهارد شرودر و حزب سوسيال دموکرات جدال را به آنجلا مرکلو دموکرات مسيحي ها باختندو چون هيچکدام از دو طيف چپ و راست اکثريت آرا را کسب نکرده بودند و بنابر اين چون نمي توانستند دولتي تشکيل دهند آلمان حدود ۱ ماه در سردر گمي سياسي به سر مي برد که سرانجام شرودر و مرکل در اقدامي بيسابقه دولتي ائتلافي و به صدر اعظمي مرکل تشکيل دادند.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در 3:19 توسط پوریا.
پنجشنبه 15 دی1384
ايران در سال 2005

امان از اين تنبلی ! الان چند روزه يا بهتر بگم چند شبه که می خوام به مناسبت آغاز سال 2006 ، يه مطلبی با عنوان مروری بر مهمترين رويدادهای سال2005 بنويسم اما تنبلی ام می آد ولی بالاخره بايد نوشت وگرنه بيات ميشه.سعی ميکنم تا اونجايی که حافظه ام ياری بده مهمترين رويدادهای سال 2005رو مرور کنم،پيشاپيش هم مطمئنم خيلی از رويدادهای مهم رو جا می اندازم،ولی خب نه اين وبلاگ خبريه و نه من ژورناليستم.

ايران:بی ترديد مهمترين اتفاق سال 2005 ايران انتخاب احمدی نژاد به رياست جمهوری بود.احمدی نژاد که قبل از انتخابات در کنار محسن رضايی و مهرعليزاده کم شانس ترين نامزد گمانه زنی ميشد،به يکباره و به دلايلی که هنوز هم اتفاق نظری بر چرايی آن ـ و نه چگونگی اش ـ وجود ندارد، با پشت سر گذاشتن معين ،کروبی و قاليباف به هيئت رقيب مرحلهُ دوم رفسنجانی ظاهر شد و در حاليکه همه از ترس احمدی نژاد به هاشمی راضی شده بودند برنده انتخابات شد.در توضيح دلايل اين پيروزی عوامل بسياری برشمرده شد که برجسته ترين آنها :دخالت سازمان يافتهُ بسيج ونظاميان در انتخابات و تقلب های انتخاباتی، ناشناخته بودن وی برای عامه مردم که معياری برای اثبات صدق يا کذب بودن شعارهای انتخاباتی به مردم نمی داد ، و سرانجام شکست مفتضحانهُ اصلاح طلبان در برآوردن انتظارات جامعه برای اصلاحات وآزادی و در گيريهای مستهلک کنندهُ آنان با جناح محافظه کار که فضای ياس و دلمردگی را در آحاد جامعه و به خصوص جوانان ومهمتر از آن موتور محرکهُ جامعه يعنی دانشجويان پديد آورد.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در 3:31 توسط پوریا.
چهارشنبه 14 دی1384
نيمه شب

دو شعر از انتوان دو سنت اگزو پری که شازده کوچولوش رو هر دفعه با بغض می خونم:

دنيای من

سعی کردم

اورا به دنيای خودم بکشانم

 اما هر چه که به او نشان دادم

تيره بود و خاکستری...

 

مزاحم شما شدم

مزاحم شما شدم

می دانم!

تنها چراغ را روشن می کنم

گلها را در گلدان می گذارم

پنجره را باز می کنم

وبعد می روم...

پی نوشت:مطلب Coldplay در راهه!

 

+ نوشته شده در 5:15 توسط پوریا.
سه شنبه 13 دی1384
لعنت بر شیطون!

اين داور نبوی با اين نوشته اش منو از خنده پکوند شما هم بخونين وبر قريحهُ بی نظير اين مرد غبطه بخورين.اين مطلب منتشر

شده در سايت روزآنلاین هس البته چون فعلاً فيلتره از اين وبلاگ نقل شده .(لینک مطلب)

 

احمدی نژاد و شب یلدا

 

ابراهيم نبوي
e.nabavi@roozonline.com

۱ دی ۱۳۸۴

شب یلدا رسید و ایرانیان عزیز در کمال صحت و سلامت مشغول فعل شریف هندوانه خریدن و خوردن هستند. در همین راستا برخی شباهت های شب یلدا و احمدی نژاد اعلام می شود:
اول: هر دو تاشون سرد و سیاه هستند و هر چی صبر می کنی تموم نمی شن.
دوم: چه از نظر اجتماعی، چه از نظر فرهنگی و چه از نظر تاریخی برای وجود هیچ کدام شان دلیل منطقی پیدا نمی شه کرد.
سوم: هر دو تاشون چیزهای سنتی هستند.
چهارم: هم در دوره احمدی نژاد و هم در شب یلدا ملت دور هم جمع می شن و حرف می زنن و شکم شون رو پر می کنن و فرداش مریض می شن.

فتوای مشروبات الکلی صادر شد
آقا ! بالاخره انتظار ازون برون خورهای منتظر در جهنم به سر رسید و حکم حلال بودن جواز فروش مشروبات الکلی توسط شیخ علی جمعه مفتی مصر صادر شد. ضمن تبریک به کلیه مسلمانان این کاره و کسانی که خالی می خورند، پیشنهاد می شود که منتظر صدور فتوای حلال بودن 21 هم باشید. ظاهرا در پی استفتاء یکی از برادران بسیج از آقای مصباح یزدی در مورد حکم ورق، ایشان گفت: حکم ورق برای این دست پیک است.

چرا سعودی ها به احمدی نژاد معترضند؟
سعودی ها به احمدی نژاد اعتراض کردند. ظاهرا علت اعتراض سعودی ها این بود که احمدی نژاد برخی مسائل تشریفاتی را رعایت نکرده یا در عرف خودمان بی تربیت بوده است. سعودی ها اعلام کردند که بهتر است مسوولان ایرانی برای رعایت مسائل دیپلماتیک با هاشمی رفسنجانی مشورت کنند. براساس اطلاعات محرمانه ظاهرا اقدامات زیر توسط احمدی نژاد انجام گرفته است.
اول: هر وقت عده ای می خواستند جایی بروند احمدی نژاد ترتیب را رعایت نمی کرد و خودش را جلو می انداخت و زودتر از بقیه می رفت.
دوم: سر سفره سرجای خودش ننشسته بود و اصرار داشت که به جای اینکه سر میز بنشیند روی زمین و با دست غذا بخورد و به جای استفاده از لیوان از پارچ آب می خورد.
سوم: پیش بند را به جای اینکه بیندازد گردنش گذاشته بود توی جیبش و با آن دماغش را پاک می کرد. در یک مورد دماغش را با رو ميزی پاک کرد.
چهارم: دائم گیر داده بود به ملک عبدالله و پشت سرش راه می رفت و هرچی ملک عبدالله به او می گفت دنبالم نیا، دنبالش می رفت و به او می گفت: وایسا دیگه، خودتو لوس نکن.
پنجم: هر وقت دوربین عکاسی و فیلمبرداری را می دید و مشغول گفتگو با یکی از سران بود صحبت را قطع می کرد و می رفت جلوی دوربین و با انگشت علامت پیروزی نشان می داد.
ششم: رئیس جمهور در تمام مدت پشت کفشش را خوابانده و پیژامه اش از ریر شلوار بیرون زده بود و این امر اصلا قابل تحمل نیست.

اعتراض افغانی ها به احمدی نژاد
تلویزیون افغانستان هم به احمدی نژاد اعتراض کرد. تلویزیون دولتی افغانستان اعلام کرد: مشی رهبران ایران، جهان را با مصیبتی بزرگ مواجه می کند. فعلا عراق، افغانستان، کشورهای اسلامی، سوریه، فلسطین، لبنان، آسیا، اروپا، آمریکا، اقیانوسیه، آفریقا و کلا کره زمین و تعدادی از کهکشان ها از جمله ساکنان کهکشان راه شیری به اظهارات احمدی نژاد اعتراض دارند.

پی نوشت:عاقبت جوينده يابنده بود.اينم لينک مطلب در روز انلاين:احمدی نژاد وشب یلدا

+ نوشته شده در 3:18 توسط پوریا.
یکشنبه 11 دی1384
مسيح باز مصلوب

امروز اولين روز سال 2006 ميلادی است.اونهايی که منو از نزديک ميشناسن ـ بيچاره ها! ـ ميدونن که مسيح در کنار نيچه و چه گوارا  يکی از محبوبترين شخصيتهای منه ـ با عرض معذرت ازکرت کوبين Curt Cobain،کاپيتان هادوک ،خورخه لوييس بورخس،آنت جان شيفته ،کلينت ايستوود Clint Eastwood،سرهنگ آئورليانو بوئنديای صدسال تنهايی،لئون،گاليله و يه عالمه شخصيت خيالی و واقعی ديگه ـ. مسیح برای من تجسد عشق،مهروايثاره.مفاهيمی که تعالی اونها رو در وجود اين انسان ديده شد و چه با مسماست عنوان پسر خدا برای عيسی مسيح. شاملو شعری داره به نام مرد مصلوب که ترديد های مسيح رو برای پذيرش مرگ و جاودانگی بيان ميکنه:<مرا تاب اين درد نيست/آزادم کن ، پدر>و پدر پاسخ می دهد :<به جز اين ات راهی نيست:/ای لحظهُ ناچيز/درد جاودانه شدن را تاب آر!>. يه شعر کاملاًسينمايی که با تدوين موازی پيش ميره و نه تنها شخصيت انسانی مسيح رو با همهُ رنجها و ترديدها نشون ميده،که از يهودا هم کاراکتری خاکستری خلق ميکنه <پنداری/تنها/در جان خود/به تنهايی خويش ميگريست.>

و اما در باب ارتباط مسيح و نيچه...نيچه،اين متفکر مجنون و شوريده حال ما دست به پيکاری بی امان با آيين مسيحيت زد و رسماً اين آيين رو دچار انحطاط اعلام کرد و از مرگ خدا دم زد اتفاقاً عشقی شگرف به مسيح داشت. و البته عشق و نه علاقه ،زيرا که در لبه باريک عشق و تنفر می راند.وی آنچنان مسيح را دوست ميداشت که او را برای خود می خواست و با ديدن مسيح ـ ها ـ يی که ديگران در طول تاريخ ساخته بودند از خشم به خود می پيچيد .و حال من هم احساس شيفتگی بی حد نسبت به هر دو دارم.

اينکه اين پست انقدر بی ربط و پراکنده و هول هولکی شد هم به بهانه کريسمس و سال نوی ميلادی بی خيالی طی کنين.

+ نوشته شده در 22:41 توسط پوریا.