تبليغاتX
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
Life's For My Own,To Live My Own Way
شنبه 29 بهمن1384
THE END

MAN WITHOUT THE PAST

مثل يه کابوس دهشتناک می مونه، The End  از The Doors. ترانهٔ هذيانوار جيم موريسون با موزيکی که يک تم هندی به وضوح همراهيش می‌کنه. ترانهای که کابوسهای يک ذهن نشئهُ وحشتزده رو بازگو می‌کنه، ترانهای که نبايد به دنبال معنی تک تک عباراتش باشی، فقط بايد با لذت ناشی از موزون بودنش همراه شی . خودتو بسپاری دست ترانه تا تخيل قوی يک ذهن شناور غرقت کنه، در وحشت و حيرانی و سرگشتگی.

Ride the snake, ride the snake
To the lake, the ancient lake, baby
The snake is long, seven miles
Ride the snake...he's old, and his skin is cold 

همراه بشی با عميقترين ترسهايی که جيم موريسون باهاش درگير بوده، ترس از تنهايی، ترس از پليدترين درونياتی که به خاطر هنجارها و عرف جامعه بايد روشون سرپوش بذاری و توی اين ترانه رها می‌شه، آزاد می‌کنه خودش رو از هرچي که بهش تحميل شده: لذت ديوانگی!

Lost in a Roman...wilderness of pain
And all the children are insane
All the children are insane
Waiting for the summer rain, yeah

اينجا پايان همه چيزه. رسيدن به آخر خط، پوچی و بی معنايی، پايان دنيا، پايان زندگی...

It hurts to set you free
But you'll never follow me
The end of laughter and soft lies
The end of nights we tried to die

This is the end

+ نوشته شده در 3:35 توسط پوریا.
جمعه 28 بهمن1384
يک فنجان قهوه با پاچينو،نولان ونيچه...

لعنت به اين آل پاچينو! نبوغ اين مرد تمومی نداره.يکی از بزرگترين لذتهای زندگيم تماشای نقش آفرينی های اين مرده.تماشای دوبارهُ آل پاچينو در بيخوابی Insomnia از همون لذتهای نامنتظر بود.اما نميخوام راجع به آل کبير بنويسم،اين دفعه موضوعم کريستوفر نولانه،اين کارگردان جوون بريتانيايی .نولان در کنار فينچر ،برتون و تارانتينو محبوبترين فيلمساز دههُ نودی ام هست.چيزی که منو جذب فيلم هاش ميکنه تم موتيف وار فيلم هاشه که در همه تکرار ميشه:حقيقت و نسبت ما با حقيقت.چه در Following چه در Memento و چه در Insomnia(نولان Batman Begins رو هم ساخته که من فقط از تلويزيون ايران ديدم، يعنی نديدم!) چيزی که نولان با فيلم هاش قصد بيانش رو داره اينه که حقيقت بسيار بزرگتر و منتشرتر از اونه که ما فکر می کنيم.درست در موقعی که فکر می کنی:<آها! اينه،حقيقت ماجرا رو پيدا کردم> ای بسا دقيقاً همون لحظه بيشترين فاصله رو از حقيقت داشته باشی.تمام قضاوت ها و حکم صادر کردن های ما در قبل افراد، موقعيتها و وقايع به اين خاطره که فکر می کنيم حقيقت بر ما نمايانه،ولی نولان با فيلم هاش نشونمون میده که توهم و خاطره برای ذهن ما می تونه بدلی از حقيقت باشه که با فريب دادن ذهن ،خودش رو حقيقت ناب نمايش میده.نيچه جمله ای داره که هيچوقت فراموش نميکنم:خاطره می گويد چنين کردم،غرور می گويد ممکن نيست چنين کرده باشم.سرانجام خاطره چاره ای جز تسليم ندارد.درک ما از حقيقت آسيب پذير ترين چيزيه ميتونه توی دنيا وجود داشته باشه.گوهر حقيقت آنقدر بزرگ و بی بعده که در واقع ـ in fact ـ وجود نداره فقط و فقط چيزيه در حد ایده Idea.

پی نوشت:با تشکر از صدا و سيما که حاشيه صوتی بیخوابی را با قطعات انتخابی از موسيقی متن فيلم Braveheart ، قطعاتی از ونجليس و اکارينا کاملتر کرد.

+ نوشته شده در 1:16 توسط پوریا.
پنجشنبه 27 بهمن1384
دن کيشوت

maybe YOU!maybe ME!

Wear the grudge like a crown of negativity*.
Calculate what we will or will not tolerate.
Desperate to control all and everything.
Unable to forgive your scarlet lettermen.

Wear the grudge like a crown. Desperate to control.
Unable to forgive. And we're sinking deeper.

Defining, confining, controlling, and we're sinking deeper.


*:The Grudge,Lateralus,Tool

+ نوشته شده در 0:32 توسط پوریا.
یکشنبه 23 بهمن1384
آتیش زدم به لینکا!

مطلب شتابزده و در عين حال نوستالزيک مسعود بهنود در ادب نامهُ روزنامهُ شرق  به مناسبت سالگرد انقلاب ايران را از اينجا بخوانيد.

در ادامه مطلب در آزادی بيان بخوانيد:گزارشی از خشونت مسلمانان خاور ميانه و حمله به سفارتخانه های دانمارک واتريش(+و +و + ) 

در ‌B.B.C فارسی بخوانيد مصاحبهُ جالب صادق صبا با جک استراو وزير خارجه بريتانيا.جک استراو ايرانيها را از خودشان هم بهتر می شناسد . نگاه کنيد به پاسخ استراو به سوال صادق صبا مبنی بر سياست دوگانه غرب دربارهُ تسليحات اتمی ايران واسراييل،جناب احمدی نژاد گل کاشتی.(متن مصاحبه)

در سايت Haditoons ببينيد کاريکاتور هوشمندانهُ بزرگمهرر حسين پور دربارهُ ماجرای گزارش پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت که در روزنامهُ اعتماد ملی يکشنبه ۱۶ بهمن به چاپ رسيد.(از اينجا)

+ نوشته شده در 0:34 توسط پوریا.
شنبه 22 بهمن1384
1984
بی مقدمه:جرج ارول کتابی دارد به اسم ۱۹۸۴ که صالح حسينی آنرا به فارسی ترجمه کرده است.۱۹۸۴ يک موتيف دارد:ناظر کبير تو را می نگرد.اين ناظر کبير يا Big Brother حاکم سمبليک و ناديدهُ کشور تخيلی اقيانوسيه است که عکس و تصويرش در همه حال و همه جا مراقب وينستون قهرمان داستان و بقيه افراداين کشور هست و لحظات خصوصی و عرصهُ عمومی آنها رو کنترل ميکند و در واقع نمادی از ايدئولوژی حکومتی کشور اقيانوسيه است،رژيمی توتاليتر که همه را چون گوسفند سر سپرده ميخواهد،به وسيلهُ پليس انديشه که اکثراً مردمان عادی هستند عرصهُ خصوصی آدمها رو ميگيرد، دايم در حال جنگ با يکی از دو کشور همسايه و صلح با ديگری است درحاليکه ممکن است فردا صبح جای کشور دوست ودشمن عوض شود و جايی برای دگر انديشان وجود ندارد.اما بزرگترين ويژگی اين رژيم توتاليتر تاريخ سازی جعلی است که در وزارت حقيقت ،شبانه روز انجام می شود.شعار وزارت حقيقت ۳ چيز است:جنگ صلح است.آزادی بردگی است.نادانی توانايی است.
ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در 20:45 توسط پوریا.
پنجشنبه 20 بهمن1384
در آزادی بيان

اين چند روزه انقدر دغدغه به ذهنم هجوم آورده که اگه بخوام تا موقعی که هنوز درگيرشم راجع به همش مفصل بنويسم بايد روزی ۲-۳ تا پست اينجا بذارم.اما عجالتاً بپردازم به جريان کارتون هايی که از پيامبر اسلام در روزنامهُ Jylland-posten دانمارک وسپس در بسياری از روزنامه های اروپايی منتشر شده. نميدونم کاريکاتور ها رو ديده ايد يا نه.اگر نديده ايد عبارت muhammad cartoon در يکی از موتور های جستجو سرچ کنيد.(+و+) يا اگه می خواهيد يه تاريخچه ای از تصوير سازيهايی که در اين زمينه انجام شده ببينيد به مطلب ديسکو نوحه مراجعه کنيد.

اول نگاهی به قانون بندازيم:(به نقل از سايبر کافه

کنوانسيون بين المللی حقوق مدنی وسياسی سازمان ملل متحد 

 قانون و کاريکاتور

ماده نوزدهم
1-هر کس حق دارد که نظرات خود را بدون دخالت و مانع (دیگران) بیان دارد.(حفظ کند)
2-هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی کسب دانش، گرفتن و دادن اطلاعات و هر نوع عقایدی، بدون توجه به چگونگی ارائه آن (آرایش) بطور زبانی یا نوشتاری یا چاپی و در شکل هنری یا بهر وسیله دیگری که خود انتخاب میکند، میباشد.
3-اعمال حقوق ارائه شده در بند 2 این ماده که همراه با وظائف ویژه و مسئولیت ها می باشد، ممکن است که تابع محدودیتهای معینی قرار گیرد. این (محدودیتها)، فقط باید بنا به ضرورتهای ذیل و بوسیله قانون انجام گیرد:
الف) برای احترام حقوق یا حیثیت دیگران
ب) حفظ امنیت ملی یا نظم و سلامت و اخلاق عمومی


ماده بیستم
1- هرگونه تبلیغ برای جنگ بموجب قانون ممنوع است.
2- هرگونه ترغیب به تنفر ملی یا نژادی یا مذهبی که باعث تحریک به تبعیض و یا دشمنی و خشونت گردد، بموجب قانون ممنوع می باشد.

 

همونطور که قانون  بيان ميکنه ،هر کس از حق آزادی بيان عقايد  فارغ ازقالب و فرمی که بيان ميشه برخورداره،اما اين آزادی بيان نبايد شامل موارد الف و ب بند ۳ بشه،همچنين بند ۱و۲ ماده ۲۰ که صراحت بيشتری داره.به عبارت ديگه از اونجايی که لازمه زندگی در يک سيستم دموکراتيک برخورداری همگان از تمامی حقوق انسانی هست قانون محدوديت هايی رو برای اين برخورداری افراد از حقوق مدنی در نظر ميگيره و این محدوديت به طور کلی شامل گزارهُ مقابل می باشه: عدم تجاوز به حقوق فردی ديگر افراد از طريق توسعه و بسط حقوق فردی خود.

حالا يه کم جزيی تر به فلسفه آزادی بيان و آزادی عقيده نگاه کنيم.تقريباً همه ميدونيم که اين آزاديها به چه معنی هست، آزادی ایکه محصول مدرنيتهُ ليبرال و اومانيتهُ غربی است.اين آزادی در بطن خودش به پلوراليسم و نسبی گرايی اشاره داره:از اونجايی که گوهر حقيقت نه نزد يک فرد و قوم و آيين که نزد تمامی آدميان و عقايد منتشره، پس نبايد با بستن دهان فرد يا گروهی، سايرين رو از شنيدن آرا آنان که شايد بهره ای از حقيقت در اون نهفته باشه محروم کرد.هرکس بايد در گفتن آنچه میپندارد حقيقت است آزاد باشد.

اما حقيقت با نقد و بحث استدلالی کشف ميشه و نه با توهين و تمسخر.کاريکاتور های روزنامهُ دانمارکی نه تلاشی برای کشف حقيقت که تنها عقده گشايی است از سر بغض يا جهالت ـ ذات هر دو يکی است.ـ کارکرد اين رشته ۱۲ گانهُ کاريکاتور کارکردی پروپاگاندا به قصد متاثر کردن ذهن مخاطب برای کشاندن وی در جهت رفتاری خاص است.اين مطلب البته قصد تاييد اعمال وحشيانه گروهی از مسلمانان را هم ندارد که سفارت  آتش ميزنند و تنها مهر تاييد بر مضمون کاريکاتورها در بيان سبعيت و توحش مسلمانان می گذارند.

لينک: عکس العمل احمقانه در مقابل عمل احمقانه.(+)

+ نوشته شده در 19:8 توسط پوریا.
چهارشنبه 19 بهمن1384
آرزوهای بزرگ

من اگه homeless بودم

تو زندگيم يه آرزو بيشتر نداشتم

دعا می کردم هميشهُ خدا محرم باشه

تا سر گرسنه رو زمين نذارم

ناهار ها قرمه سبزی بخورم و

برای شام قيمهُ نذری

اون وقت ديگه از زندگی چی می خواستم؟

  اگه من homeless بودم

يه جمله بهتون ميگفتم و خلاص

fuck you all dirty bitches

پی نوشت:مجبور شدم خاطر نشان کنم که متن را جدی نگيريد!

+ نوشته شده در 1:27 توسط پوریا.
دوشنبه 17 بهمن1384
ديسکو نوحه!

روز چمعه بود.از رسالت سوار يه مسافرکش شدم به مقصد ونک.راننده  مردی بود ميانسال،حدود ۴۰ سال،دچار مقادير متنابهي اضافه وزن و بينی ايکه از عدم هارمونی رنج ميبرد والبته داراي صدايی بم.اين دوست عزيز در سيستم پخش پيکان يخچالی رينگ اسپورت خود به مناسبت ايام محرم وعاشورا نواری چاقيده بود با محتوای مداحی ونوحه گری و البته با خاطر نشان کردن اين امر حياتی که فرد کناری من در قيلوله به سر مي برد و فقط گاهی با صداي زنگ موبايلش دچارچرت پارگی ميشد.براي من که غير از کويتی پور و آهنگران، مداحی ديگه ای نشنيدم و حتی صداي حاج منصور ارضی ـ که خدا خيرش دهاد ـ را نميتونم شناسايی کنم،اين مداحی که از باندهای پشت کله ام پخش مي شد نکتهُ بديعی داشت .من تا به حال هر چه مداحی و نوحه شنيدم همه در چارچوب همان سنتهای پابرجای مداحی بود،يعني تاکيد بر لحن و  تحرير صدای خوانندهُ نوحه و بالا و پايين کردن توناژ صدا و البته در اوج ريتم سينه زدن های ملت به خاکی زدن و در مايه های شور و دشتی روضه خوندن که با نامرتب شدن و تاخير فازصدای سينه زدن همراه مي شه،يعنی روشی کاملاً شرقی که ريشه در سنت موسيقی ايرانی داره.اما  اين مداحی که من می شنيدم با هرچه شنيده بودم متفاوت بود و در واقع ريشه درپايه هاي موسيقی غربی داشت:تکيه بر ريتم به جاي تحرير.اگر اشتباه نکنم ۳ مداح همزمان با هم فعال بودند، يک نفر با سيکلی مداوم در حال حسين گفتن بود يا اگر درستتر بگم در حال حوسين گفتن که با اکويی که صدابردار داده بود چيزي ميشد تو مايه های اوپس اوپس آهنگهای ديسکو و ترنس فعلی ـ به جان خودم همينجوری بود ـ و البته هرچند دقيقه يه تغيير گام هم می داد،دو مداح ديگه هم اشعاری رو با مصرع های کوتاه انتخاب کرده بودن که به نوبت مي خوندن .خوبی کوتاهی مصرعها اين بود که ضرباهنگ رو بالا می برد و البته مهمترين قسمت هم سينه زدن ملت بود که در دوگروه و به صورت متناوب ـ پالماس ـ دستها رو مي کوبيدن رو سينه.ترکيب اين قسمت ها با هم جوری بود که اگه يه نفر خارجی زبون نفهم که مداحی به گوشش نخورده رو بيارين و براش همچين چيزی بذارين و بگين اين موزيکی هس که تو نايت کلاب هاي ايران باهاش ميرقصن ،طرف بی بروبرگرد قبول ميکنه.همه چی هم داره :تمپوی بالا، صدای تقويت شدهُ باس و صداي دستهای پالماسي که شنيده ميشه.راستش الان می فهمم چرا خيلی ها تو محرم دربدر دنبال مجالس حاج منصور و شرکا هستن. توی همچين شرايطي سينه زدن همون کارکرد رقصيدن تو دانس کلاب ها رو داره، جنباندن اعضای بدن به صورت موزون تا سرحد بيخود شدن از خود...

لينک :در اين لينک آرشيو جامعی از تصوير سازيهايی که در طول تاريخ از پيامبراسلام توسط شرقيها و غربيها صورت گرفته ببينيد.

در اينجا هم ليست نامزدهای اسکار 2006 را ببينيد.فيلم کوهستان بروکبک ‌Brokeback Mountain از آنگ لی با نامزدي در ۸ رشته پيشتازه و طبق معمول اسپيلبرگ هم اين بار با فيلم مونيخ Munich در فهرست هست.در جمع بازيگرهاي
 مرد و زن هم وزن زنان با وجود چارليز ترون ، کايرا نايتلی و جودي دنچ از حيث اعتبار سنگينتر از مرد هاست.

در اينجا هم علاوه بر ديدن اسامي نامزدها ميتونين به برگزيده هاتون رای بدين.

+ نوشته شده در 0:55 توسط پوریا.
یکشنبه 16 بهمن1384
از نفس افتاده...

برای خالی نبودن عرصه و ول دادن يک مشت محکم ـ خيلی محکم ـ بر دهان استکبار جهانی و صهيونيزم بين الملل و جيره خواران داخلی آنها که با دستکاری کردن Setting اينترنت اکسپلورر اينجانب در اين خيال باطل به سر ميبرند که بنده دست از افشاگری و برهم ريختن بساط پلشت آنان دست برمی دارم ، توجه مشتاقانه شما پی جويان حق و حقيقت را به سياه مشق هايی که به ذهن خاکستری اين  نابغهُ دوران و  نادرهُ زمان و عصارهُ اعصار ـ خودمو می گم ديگه ـ خطور ميکند جلب می کنم.چون حال مطلب مفصل نوشتن نيست از سر رفع تکليف يه چند تا لينک براتون می چاقم.

لينک اول که البته کمی قديميه: پرعکس ترين چهره های جهان

لينک دوم هم که فقط يه کم قديميه :برگزيده شدن بيتلها The beatlesبه عنوان شمايل قرن ۲۰ و پشت سر گذاشتن همفری بوگارت، مارلون براندو و البته ميکی ماوس.

لينک سوم که خيلی هم قديمی نيست:۵۰۰ آهنگ برتر تمام دوران يا به قول خودشون  500Greatest songs of all times منتشر شده در مجلهُ رولينگ استونRolling Stone که همونطور که در پست <جهان در سال 2005 >نوشته بودم آهنگ Like Rolling Stone از هنرمند و آهنگساز معروف باب ديلان Bob Dylan به عنوان تاثير گذار ترين آهنگ دوران شناخته شد.راستش خود آهنگش که عمراً هيچی نداره اما حالا اينکه چه تاثيری در همون زمان که ساخته شد گذاشت اگه کسی ميدونه بگه.اگر هم فرصت کنم ميخوام يه مطلبی راجع به اين ليست بنويسم.

يه چيزکی هم ميخوام راجع به جنجال اخيری که بر سر کارتونی که از محمد پيامبر اسلام راه افتاده بنويسم،دنبال حس و حالشم.

در ضمن من مدت زيادی نيست که بلاگر شده ام ـ چيزی حدود ۶ ماه ـ ولی از اينکه ميبينم ۲-۳ نفر از بهترين دوستام هم شروع به وبلاگ نويسی کردن حس خوبی بهم دست ميده،يه جورايی از اينکه ميبينم توی دنيای مجازی هم دوستام کنارم هستن کيف ميکنم و اين کيف با پيدا کردن دوستای جديد توی وبلاگستان مضاعف ميشه.حسی مثل وقتی که سخت سرما خوردی و يهو علاقه ات به بقيه زياد ميشه و تا می بينيشون حالا نبوس کی ببوس.دوستان نفستون هميشه گرم و سرتون خوش باشه:محمدکه در عين سيه چردگی روحی زلال داره و امير حسين و ارژنگ که روحشون هم به وسعت اندامشون گسترده است.

پی نوشت:الان که اين مطلب رو می خونم می بينم چه قدر بی قالب و بی درو پيکره.شروع با طنز،ادامهُ جدی و پايان فيلم فارسی وار. فکر کنم تقصير اينGuns n' Roses باشه که گوش می دم. 

پی پی نوشت:يک اتفاق مضحک از نوع ايرانی ؛لينک اول و دوم که مربوط به بخش فارسی سايت B.B.C  هست فيلتر شده.پس از فيلتر شکن استفاده کنيد.

+ نوشته شده در 1:6 توسط پوریا.
شنبه 8 بهمن1384
سيمرغ و صف سيمرغ
همين الان از سر آخرين جلسهُ امتحان يه راست اومدم coffee net تا اين پست رو بذارم.جشنواره فيلم داره تموم ميشه اونوقت من اينجا بودم و امتحان خراب می کردم.اونايی که جشنواره رو هستن ميدونن من چی ميگم.يه کيفی داره توی سرما صف واستادن و گرم گرفتن با کسايی که نمی شناسی ولی علايق مشترک داری،بحث کردن که تارانتينو بهتره يا ديويد لينچ؟ آمار گرفتن از بقيه که کيميايی و مهرجويی و بيضايی و تقوايی و حاتمی کيا چه کردن امسال؟سراغ فيلمهای جمع و جور و کم سروصدا ولی خوشگل رو گرفتن، ولو شدن کف زمين تا۲-۳ ساعت بعد که گيشه وا ميشه و سيگار پشت سيگار دود کردن و دود سيگار و بخار نفستو همزمان بيرون دادن، آمار دختری که چند رديف جلو تر واستاده گرفتن و تيریپ ريختن بلکه کم کم خودتو پهلوش جا کنی تا بليط بهت برسه،نسکافهُ گرمی که از چند دکه اونطرفتر می گيری و می زنی تو رگ، چرت زدن های تو سالن انتظار و چشم باز کردن موقعی که همه دارن ميدون تو سالن.رفتن به سالن و خرابی صدا و نور و آپارات و صندلی و چراغ قوه ای که مامور کنترل زرپ می اندازه تو چشمات، ضد حال خوردنت همينجور که فيلم جلوتر ميره، فحش هايی که بار کارگردان و تهيه کننده و بازيگر و بستگان درجه يکشون می کنی و بيرون زدن از سالن و درآوردن برنامه جشنواره و دويدن از اينور شهر و اين سينما تا اونور شهر و اون يکی سينما و دوباره برداشت مجدد تک تک نماها. کيفی که اين جشنواره داره حتی شهر بازی هم نداره.آره رفيق!
+ نوشته شده در 10:22 توسط پوریا.