مدتی پیش در یک کلاس خالی عبارتی روی تخته توجهام را جلب کرد. عبارت بدین مضمون بود:
سیستم مبتنی بر دیکتاتوری(اجبار مطلق)
سیستم مبتنی بر دموکراسی محض(آزادی بیحد و مرز)
سیستم متعادل
در یک نگاه سطحی و بیتامل، این۳ گزاره که به دنبال هم آمدهاند به یک نتیجهٔ منطقی منتهی میشوند.هر۳ گزاره۳ فرم از یک مفهوم را بیان میکنند.گزارهٔ اول و دوم حدهای نهاییـافراط تفریط ـآن مفهوم میباشند و آخرین گزاره که هدف استاد ـ نویسنده را در بر میگیرد، نتیجهای است که مطلوب نظر وی است:حد تعادل.
بنا به یک کلیشهٔ ذهنی افراط و تفریط هیچ کدام مطلوب و کارآمد نیستند و حد وسط یا تعادل، بهترین گزینهٔ هر مفهوم یا پدیده است.جملات زیادی هم از بزرگان و قدما در مذمت تندروی و کندروی و در مدح میانهروی به گوشمان خوانده شدهاست. استادـنویسنده نیز باـ سوء ـ استفاده از این کلیشه،دو گزینهٔ دیکتاتوری و دموکراسی محض را رد نموده و راه سومی را پیشنهاد دادهاست که نه این و نه آن،بلکه حد تعادل است.حال این حد تعادل چیست و چه مقدار از بنمایه دیکتاتوری و چه میزان از جوهرهٔ دموکراسی محض را در خود دارد،چیزی است که استادـنویسنده از توضیح آن حداقل بر روی تخته سرباز زدهاست.من در اینجا از بحث دربارهٔ مفهوم«سیستم متعادل» که احتمالاً از نظر استادـنویسنده حاکمیت فعلی جمهوری اسلامی است خودداری میکنم ولی سعی میکنم با شمردن ایرادهای استنتاج استادـنویسنده به نقد نتیجهٔ مطلوب وی بپردازم.
ادامهی مطلب