تبليغاتX
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
Life's For My Own,To Live My Own Way
سه شنبه 27 تیر1385
Shine On You Crazy Diomond
برای سید برت Syd Barrett

Syd Barrett

 آشنایی من با گروه برمی گشت به آلبوم The Wall  که توی ایران حتی از Dark Side هم معروفتر بود، و بعد هم Wish You Were Here  از راه رسید و  Dark Side of the Moon . هنوز دورهُ tape بود و دسترسی به کارهایی که دنبالش بودی سخت و دشوار.باید دم این و اون رو میدیدی تا یه tape پیدا کنی که کیفیت قابل تحملی داشته باشه. تازه تازه کتابهای ترجمه اشعار گروههای غربی داشت رو میشد که از شهر کتاب زرتشت ترجمه م. آزاد رو از اشعار Pink Floyd گرفتم، همونی که عکس پشت جلدش جوونیهای گروه بود. کتاب رو که گرفتم رفتم خونه دوستم پشت زرتشت، سیمین که عکس رو دید پرسید این شیرعلی قصابا کی ان دیگه؟

گذشت و گذشت تا اون شبی که پیش فرشید در حالت کمی نابالغ، کمی ناعاقل و کمی ناهشیار لایو پمپی رو دیدم.دیوانه ام کرد لعنتی. تازه فهمیدم Psychedelic rock چیه...فضای وهم آلود و موسیقی محشر گروه ... A Saucerful of Secrets وEchoes  ... تازه موسیقی پینک فلوید رو پیدا کردم...دیوانه هایی که داشتن خودشون از نو دست به کشف موسیقی میزدن،و روح سید رو بر فراز ویرانه های پمپی میدیدم...

سالهاست که Pink Floyd محبوب مال دوره ایه که سید توی گروه بود یا تاثیرش توی موسیقی سایکودلیک و روانگردان و کاشفانه گروه مشهود بود، آلبومهای دهه60 و اوایل 70.آهنگهایی مثلArnold Layne و Interstellar Overdrive.

برای نبوغ سید و برای جنون سید احترام قایلم.به خاطر کشف درونی که همیشه باهاش درگیر بود و داغونش کرد و به خاطر هنر شگرفش، به خاطر موسیقی و به خاطر خلق گروهی که از خلاقترین گروههای موسیقی تاریخه.

سید! ازت ممنونم.

پی نوشت بی ربط:این پست رو از وبلاگ دریانورد بخونین که شاهکاره!

+ نوشته شده در 22:47 توسط پوریا.
دوشنبه 5 تیر1385
به خاطر دون دیگو!

از بچگی خیلی از آرژانتین خوشم نمی اومد،اولین باری که اینو فهمیدم بازی برزیل_آرژانتین توی جام 90 بود ، کل بازی رو برزیل حمله می کرد ولی آرژانتین روی یه ضد حمله به برزیل گل زد، با پاس جادویی مارادونا و ضربه کانیجیای مو طلایی.به همین راحتی برزیل محبوبم حذف شده بود، در عین بی انصافی.توی همه این سالها برای من آرژانتین همینجور بود : حیله گر و فرصت طلب.حرکت سیمئونه و واکنش بکام که یادتونه؟

اما امسال برای اولین بار نه فقط طرفدار آرژانتین هستم که میخوام جام بعد از 20 سال دوباره برسه به آرژانتین.دلایلم هم زیاده: از موهای پریشان سورین بگیر تا دست به مو کشیدن های ریکلمه جونم و از بازیگوشیهای سرخوشانه مسی کوچولو با توپ تا عشق باتی گل بودن هرچند که دیگه چند سالی میشه که باتیستوتای من گل نمیزنه.اما _ بین خودمون بمونه _ همه اینا بهونه اس.

من به خاطر مارادونای کبیر میخوام جام برسه به آرژانتین، دیگو که هر بازی با پیراهن تیم قهرمان 86 نشسته توی استادیوم و گلوش رو جر میده، هوار میزنه، پیراهن میچرخونه و دخترش رو که کنارشه بغل میکنه. مارادونا برای من فراتر از بازیکن فوتباله، هرچند که رودستش هم کسی نیومده _ رونالدینیو هم هنوز مونده تا برسه به دیگو _ اون برام چهره یه عصیانگر ضد سیستم رو داره، یه آنارشیست کله خراب که به خاطر سرتق بودنش، با کله گنده ها راه نیومد تا در اوج با کله بخوره زمین.

برای من دیگو معادل جیمی هندریکسه؛ هردو به اوج و بالاترین نقطه هنرشون رسیدن ،جایی که هنوز کسی نرسیده، اورگاسم شدن ،بازم ارضا نشدن و لذت بزرگتر رو در دراگ جستجو کردن و سوختن به زندگیشون در اوج خاتمه دادن.

آرژانتین به خاطر دیگو جام رو ببر؛ من دیگه نمیخوام اشکهای مارادونا رو ببینم اونم وقتی که دختر اسطوره کنارشه...

پی نوشت: اشکهای دیگو! سرازیر شو...

 

+ نوشته شده در 12:34 توسط پوریا.