تبليغاتX
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
Life's For My Own,To Live My Own Way
سه شنبه 28 آذر1385
When The Music's Over

آدم عروسی بگیره و ارکستر دعوت نکنه؟ حرف‌اش رو هم نزن...بدون رقص که آدم عروسیش نمی‌آد... تازه، مگه این همه درینک‌جات تناول کردی که تگری بزنی؟ راه نداره باید ارکستر هم باشه، ناسلامتی ملت کلی حرکات موزون اندرون کمر تلمبار کرده‌ان. تازه اگه بخوان مخ طرف رو پیاده کنن بهترین فرصت همون موقع رقصه که معلوم نیست کی به کیه. شاید پیوند مبارک ما باعث شد  دوتا کفتار ـ اِهم ـ آها! کفتر عاشق به هم برسن.از خر شیطون بیا پایین جان بچه‌مون.

گوش کن ببین چی می‌گم. می‌خوام برای شب عروسی‌مون به آلفاویل بگم بیاد برامون Big in Japan بزنه همچین ملت بالا پایین بپرن که نگو... تول و ردیوهد هم بدفرم سیریش شده بودن که دعوتشون کنم، همین‌جوری ملت کم کسخول هستن حالا اینا هم بیان و چه می‌دونم Push It و Creep بخونن و یهویی کلان هم بریزه تو عروسی.

نچ! اول خودت یه بوس بده...آها! این پسرخاله‌ات گفته بود اون ‌وقت‌ها که دالارس مجرد بود با هم تیریپ داشتن، حالا می‌خواد کرنبریز رو دعوت کنه بیان ایران عروسی‌مون Animal Instinct بزنن، شاید دوباره تونست دالارس رو راضی کنه که یه شب با هم باشن؛ منم بهش گفتم پس حالا که داره با یه تیر دو نشون می‌زنه یه آماری از R.E.M بگیره ببینه می‌آن برای عروسی‌مون Losing My Religion بخونن یا نه، اگه بیان بهشون شاباش می‌دم اسیدی. فکر رقص لزگی رو هم کردم، دیوید بووی قول داده China Girl برامون بخونه. فقط جای کرت کوبین خالیه‌ها...

(درینگ زرینگ شرینگ) نه بابا این یارو سرژه، هی می‌گفت منم بیام آهنگ آروم می‌خونم. گفتم مثلا چی می‌خونی؟ نه گذاشت نه برداشت گفت Aerials رو همچین برات رومنس می‌خونم که چشات در‌آد، گفتم حالا فکرام رو می‌کنم جواب می‌دم بهت.از اون موقع هی زنگ می‌زنه منم هی ریجکت می‌کنم‌اش. ببینم نظرت چیه به ردهات بگم بیاد Otherside بخونه؟ باهاش می‌شه تانگو رقصید؟ به رفقای اکس باز داداشت‌ هم بگو سورپرایز براشون دارم، سروایور می‌خواد Eye of the Tiger بخونه ها. شام رو هم فکرشو کردم، یادته اون ویدیوی کلد پلی که رو عرشهٔ قایق می‌خوندن؟ از همون موقع با کریس مارتین صحبت کرده‌بودم که برای شام عروسیمTalk  بخونه که ملت سر فرصت تا خرخره بخورن که یه وقت پشت سرمون هم حرف نباشه.

 آخ! راستی! این مامانت که برای آدم هواس نمی‌ذاره، این اسلش عجب آدم ردیفیه. قراره دوباره بروبکس گانز رو جمع کنه. اگه بتونه که برای سر سفرهٔ عقد وقتی حاج آقا داره خطبه رو جاری می‌کنه هم برامون November Rain رو می‌زنن، بعد همه می‌خونن:«عروس دومادو ببوس یالا». ولی اگه نتونه قراره با مایکل بیاد و Give In To Me رو بزنه. تازه از مایکل قول گرفتم واسه این‌که جای کامی کاوه رو خالی کنیم یه Beat It هم بخونه؛ می‌دونی که مایکل خیلی وقته تو عروسی‌ها نخونده ولی به خاطر کامی قبول کرد. . واسه آخرین آهنگ هم که نور کم می‌شه و من دستمو حلقه می‌کنم دور کمرت و می‌ریم وسط سالن؛ همه فکر می‌کنن می‌خوایم با گل گلدون برقصیم. هاها! رکب می‌زنیم اساس، با You Must Follow کریس رآ می‌رقصیم. البته خودش نمی‌تونه بیاد، جوزفین دخترش زایمان داره قراره این پیرمرده کوهن به جاش بخونه.

فقط بذار ببینم، یه چیزی... خونهٔ ما که کوچیکه نمی‌شه عروسی گرفت، خونهٔ شما هم که روبروی کلانتری ۱۰۵ ونکه، من اونجا سابقه دارم آخه. خب، پس کجا عروسی بگیریم؟

پی‌‌نوشت فلسفی: وقتی می‌ری عروسی با خالتور می‌رقصی، باید همچین توهمی هم بزنی.

پی‌نوشت فرهنگی: برای ثبت در تاریخ و کمک به محققان و پژوهش‌گران عزیز، اسامی فرنگی مدعوین رو می‌آوریم:

 Alphaville, Tool, Radiohead, The cranberries, R.E.M., David Bowie, Kurt Cobain, S.O.A.D, R.H.C.P, Survivor, Coldplay, Guns 'N' Roses, Chris Rea, Leonard Cohen

و با حضور افتخاری ملکهٔ مادر مایکل جکسون!

+ نوشته شده در 23:50 توسط پوریا.
شنبه 25 آذر1385
Shape of My Heart

بوتیمار

چه لازم است بگویم

که چه مایه می‌خواهمت؟

چشمان‌ات ستاره است و

دل‌ات شک.

 

جرعه‌یی نوشیدم و خشکید.

 

دریاچه‌یِ شیرین

با آن عطش که مرا بود

بر نمی‌آمد،

می دانستم.

 

چه لازم بود بگویم

که چه مایه می‌خواستم‌اش؟

 


 ا. بامداد، مدایح بی‌صله

+ نوشته شده در 2:11 توسط پوریا.
سه شنبه 21 آذر1385
۲۱ گرم: وزن زندگی

بعضی فیلم‌ها ذهنت رو درگیر می‌کنه، بعضی دیگه احساست رو. ولی یه سری فیلمها هستن که بعد از تماشاشون هم ذهنت مشغوله و هم احساست.۲۱ گرم 21 Gram از دستهٔ اخیره. اولین بار که فیلم رو دیدم خونهٔ فرشید بود. بعد از تیتراژ پایانی فیلم تا چند دقیقه صورت‌ام رو توی بالش فشار می‌دادم، و بعدش تنها کاری که تونستم بکنم این بود که برم دم پنجرهٔ آشپزخونه و سیگار بکشم، اون‌هم ساعت ۲ نیمه‌شب، و به جای این‌که بشینیم و چایی بخوریم و دربارهٔ فیلم حرف بزنیم، فقط گفتم شب بخیر.

هنوز بابلBabel  رو ندیدم اما هر دو فیلم قبلی آله‌خاندرو ایناریتوی کارگردان، از بهترین فیلم‌های عمرمه.و شباهت درونمایه هر دو اثر نشون می‌ده که تصادف یا تقدیر دغدغهٔ اصلی این کارگردانه، درست مثل کیشلوفسکی فقید. این که تصادف ـ به هر دو معنای مصطلح ـ چه‌طور می‌تونه زندگی کسانی رو که هیچ ربطی به هم ندارن مرتبط کنه، و چه‌قدر زندگی می‌تونه متغیر باشه.Amores Perros  هم از لحاظ درونمایه و هم از لحاظ فرمی شباهت بسیاری به ۲۱ گرم داره، مضمون اتفاقات ناخواسته‌ای که مسیر زندگی کاراکترهای فیلم رو عوض می‌کنه و شکست‌های زمانی که در ۳ اپیزود فیلم وجود داره. و بعد از تموم شدن فیلم یه غم تلخ، عظیم و باشکوه رو توی سینه‌ات حس می‌کنی و با این وجود می‌دونی که زندگی ادامه داره؛ درست مثل پردهٔ بزرگی که از دختر مدل فیلم Amores Perros  روی ساختمون مرتفع شهر نصب بوده و آخر سر جاش رو می‌ده به پردهٔ بزرگ دیگه‌ای از یه مدل دیگه.

همه چیز توی ۲۱ گرم در بالاترین حد خودشه: فیلمنامه و شخصیت پردازی، کارگردانی، تصویربرداری، قالب فرمی و بازی. به غیر از شان پن Sean Pennکه بازیش توی این فیلم یکی از بهترین بازی‌های چند سال اخیر سینماست، بازی نیامی واتسNaomi Watts  هم خیره کننده بود و عجیب از نظر قدرت بازی من رو یاد ژولیت بینوش Juliette Binocheمی‌انداخت توی Blue کیشلوفسکی.

۲۱ گرم دو نقطهٔ اوج احساسی داره. اولیش جاییه که کریس( نیامی واتس) بعد از گفتگو با پسری که شاهد تصادف بوده، حیران و سرگردان مثل کسی که مسخ شده داره توی خیابون قدم میزنه و سرانجام کنار چهارراه روی سکوی پیاده رو می‌شینه و با نگاهی که اشک مبهمش کرده به روبه‌رو خیره می‌شه. چینش میزانسن و حرکت دوربین روی دست که دایماً کریس رو تعقیب می‌کنه، ازش پیش می‌افته و وسط میدون دورش یه چرخش کامل انجام می‌ده و همراهی موزیکی که با یک آکاردیون نواخته می‌شه، چنان تاثیر کوبنده‌ای می‌ذاره که اجازهٔ نفس کشیدن رو ازت می‌گیره. و دومیش جاییه که جک( بنیتسیو دل تورو) توی اون متل خارج شهر و در حال مستی، کارد گداخته‌ای رو روی پوست ساعدش فشار می‌ده و به شیوهٔ مومنانهٔ شخصیش خودش رو مکافات می‌کنه، جوری که بوی گوشت و پوست سوخته از صفحهٔ TV بیرون می‌زنه و به مشامت می‌رسه. و سینما ماورا با بد سلیقگی این اوج دوم رو نشون نداد.

فیلم عجیبیه این ۲۱ گرم، و یکشنبه شب که از سینما ماورا دوباره به تماشاش نشستم توی خیلی از نماهای فیلم انگار یه بغضی گلوم رو فشار می‌داد و انگار یه چیزی قلبم رو مچاله می‌کرد...

 

+ نوشته شده در 2:10 توسط پوریا.
یکشنبه 19 آذر1385
Atlantis as A Lover
دلم یه چیزی می‌خواد بین تنبور نوازی کیخسرو پورناظری، صدای شجریان و فریادهای جیم موریسون، فضای موزیک Axiom of Choice، تم اصلی دیوانه کنندهٔ موزیک متن Requiem for A Dream،بند bend و ویبره کشیدن‌های نیل یانگ تو سکانس‌های آخر Dead Man و ارکستراسیون زهی پرایتزنر برای Blue به خصوص ویلن سل‌هاش...
+ نوشته شده در 1:50 توسط پوریا.
دوشنبه 13 آذر1385
دیونیزوس

همیشه برام موسیقی لذتی بوده فراتر از هر لذت دیگه تو زندگی. اگرچه ادبیات و سینما هم برام لذت‌بخش هستن، اما اشتیاقم به موسیقی به‌خاطر لذت آنی و در لحظه‌ایه که بهم می‌بخشه، که با چند دقیقه گوش سپردن به یه اثر می‌تونی به اوج لذت برسی. اینکه برای چند لحظه همه چیز رو فراموش کنی و تنها چیزی که تو رو احاطه کنه لذت باشه، شاید تنها با س.ک.س قابل مقایسه باشه.

توی آرشیوم چند تا ویدیو هست که با هر دفعه تماشاشون می‌تونم ارگاسم رو تجربه کنم: لایو دنس فلیتوود مک Fleetwood Mack، لایو هایدپارکِ کلپتون Clapton و لایو پُمپی پینک فلوید Pink Floyd ، هر کدوم لحظاتی دارن که که از شدت لذت می‌خوام هوار بکشم، مخصوصاً اگه مدتها باشه که تماشاشون نکرده باشم.

پی‌نوشت: لایو آلبرت هال گیلمور Gilmour ام دست کیه؟بیاره پسش بده...

پی ِ پی‌نوشت:کی ویدیوی لایو Alchemy دایر استریتزDire Straits رو داره؟ مث سگ بهش حسودیم می‌شه...

+ نوشته شده در 16:26 توسط پوریا.
چهارشنبه 8 آذر1385
Your Presence Lingers Here

پنجره‌ها خواب آسمان شدن می‌بینند

                   دیوارها خواب پنجره‌گی

چراغها رویای ستاره شدن دارند

                  کوچه‌ها رویای بزرگراه

 

من خواب آب شدن می‌بینم

تا تو از کوچه به خانه آیی

      چراغ را روشن کنی

                به دیوار تکیه دهی

                   از پنجره به آسمان بنگری

                              و از تشنگی

                                   مرا سر بکشی.


از نیما

پی‌نوشت: بابک بیات هم رفت...

+ نوشته شده در 0:11 توسط پوریا.
یکشنبه 5 آذر1385
Are You There

برای الی و Broken Pencil ، دو دوست داشتنی عزیز...

«اینجا رو اشتباه کردی. جایی دارم بروم. جایی ندارم بمانم. این دوتا با هم خیلی فرق دارند، جس. هیچ با هم شباهتی ندارند.»*

* خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری، سروش حبیبی

+ نوشته شده در 0:16 توسط پوریا.
پنجشنبه 2 آذر1385
A Deeper kind of Slumber

How I wish, how I wish you were here.
We're just two lost souls swimming in a fish bowl, year after year,
Running over the same old ground.
What have we found? The same old fears.
Wish you were here.

+ نوشته شده در 12:15 توسط پوریا.