تبليغاتX
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
Life's For My Own,To Live My Own Way
دوشنبه 28 آبان1386
تو هم با من نبودی

ف ا ک!

همین...

+ نوشته شده در 19:51 توسط پوریا.
یکشنبه 27 آبان1386
مغاک

مقدمه: این پست خیلی خامه. یه کم فانتزی، یه کم اسطوره‌ای و یه کم خنده‌دار. با این همه به شدت واقعیه.

دارم ترس‌ناک می‌شم ولی این خودم رو نمی‌ترسونه. دوست آلمانی مون داره کار دستم می‌ده. رسماً دارم دچار پارانویا می‌شم. چیزی که توی این چند روز و چند شب دیدم جنبهٔ تاریک وجودمه. جایی که ترس‌هانهفته است و پلیدی‌ها و می بینم که چه اندازه قدرت‌منده. اعتراف می‌کنم که به شدت داره وسوسه‌ام می کنه جنبه قدرت‌بخش‌ش. اگه تاریکی و پلیدی و گذر از اخلاق آخرین مرحلهٔ رسیدن به ابرمرد باشه و ان‌قدر قدرت‌مندم کنه که هستی رو شکست بدم چرا باید پرهیز کنم؟

به الی داشتم می‌گفتم، انگار که آناکین اسکای واکر هستم و در وسوسهٔ تاریکی تا دارت ویدر بشم. دیری در مغاک نگریسته ام، حال مغاک نیز بر من چشم دوخته است.

+ نوشته شده در 14:25 توسط پوریا.
چهارشنبه 23 آبان1386
Are You There

کجاست چشمان‌ت؟
به زیر کدامین خاک خفته
دستان بخشنده‌ات؟
چه سرشارم از دوست داشتن تو
از حضورت
حتی اگر نباشی
شازده کوچولو

+ نوشته شده در 13:3 توسط پوریا.
شنبه 19 آبان1386
Sleepers

شب بیدار بمونی و فیلم ببینی و کلی بعدش بشنوی و بگی از فیلم و خودت و خودش و یه ساعت بخوابی و 5 صبح با بوس بیدار شی و بلند شین 3 نفری با علیرضا برین جاده چالوس و کله پاچه بزنی به بدن و پول کم بیارین و ته جیبتاتون رو بذارین رو هم و بگازین و بتازین تا یه جای باحال کنار رودخونه و بپری رو قلوه سنگ و سیگار بچاقی و توی سرمای صبح جاده فردین بازی و برگشتنا نیروانا و آناتما و ترافیک سر صبح پنج‌شنبه و خونه و چایی که پول نداشتی تو جاده بخوری و تخت و بوس و خستگی و خواب و سیگار و بوس و خواب و خستگی و آخرین سیگار و باقی قضایا...

پی‌نوشت: شب دوم کنسرت عالی بود.

پی‌نوشت‌تر: پوست گلوم رو از وسط با قیچی بریدم و یه هلال زدم تا کنار گوش.سمت راست رو درست بریدم ولی چپ رو  اشتباهی رفتم توی گوش. مری و نای و فک و گوش داخلی‌م معلوم بود. اول‌ش نمی‌فهمیدم، ولی بعد دیدم پوست کله‌ام نصف‌ش داره تاب می‌خوره و می‌تونه جدا شه، درست مث یه ماسک.

+ نوشته شده در 5:20 توسط پوریا.
دوشنبه 7 آبان1386
To El Chivo

Who thought there were more important things

Than being with his daughter and wife.

Who wanted to set the world right.

And then share it with his daughter.

He failed,

As we can see.

Love is a bitch 

 

Amores perros

And nothing more to say.

P.S: "."

+ نوشته شده در 3:8 توسط پوریا.
پنجشنبه 3 آبان1386
Morrison The Stranger

حال‌ام رو خوب کرد. تنها چیزی که توی این چند روز تونست این‌کارو بکنه. این‌که یه فَن ِ درست و حسابی ِ جیم موریسون باشی، The Doors اولی استون رو ببینی و تمام فیلم صدای موریسون رو بشنوی و با آهنگ‌هاش بخونی و بازساری لایوهاشو ببینی. یه حظ دیداری و شنیداری محشر. دیدن مسیر موریسون از راک استار شدن‌ش تا مرگ در وان حمام... و مبهوت شدن‌م از حالت خلسه و شهود اون بیابان ناکجا آبادی  که نه آسمان‌ش پایان داشت و نه زمین‌ش و بلافاصله اجرای استیج The End و اون تیکهٔ معروف و بی‌نظیر وقتی که موریسون با عمیق‌ترین ترس‌هاش رودررو می‌شه و می‌خونه از اُدیپی‌ترین مخلوق تاریخ موزیک راک و سکوت و شگفتی همه از چیزی که داره جلوی چشم‌شون اتفاق می‌افته و خوشگل‌تر از اون چشمای حیرت‌زده و پر از ترس و پرسش درامر و گیتاریست‌ش...

از قدیم: من و موریسون(+)

پی‌نوشت: چرا فیلم کرت کوبین رو نساخته کسی تا حالا؟

+ نوشته شده در 22:21 توسط پوریا.
پنجشنبه 3 آبان1386
سیزیف

H

And I feel this coming over like a storm again, considerately

Venomous voice, tempts me

Drains me, bleeds me

Leaves me cracked and empty

Drags me down like a some sweet gravity

 

I am too connected to you

To slip away, to fade away

Days away I still feel you

Touching me, changing me

And considerately killing me

 

Without the skin, beneath the storm

Under these tears, the walls came down

I could have cried then

I should have cried then

 

I have died and will die

It's all right.

I don't mind.

 

I am too connected to you

To slip away, to fade away

Days away I still feel you

Touching me, changing me

And considerately killing this fuc*in' me


 

James fuc*ing Maynard Keenan

+ نوشته شده در 4:50 توسط پوریا.