تبليغاتX
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
Life's For My Own,To Live My Own Way
شنبه 9 شهریور1387
جرعه‌ای از چاه

 

دریا به جرعه‌ای که تو از چاه خورده‌ای حسادت می‌کند



مسافر کوچولو رو دیدم امشب آقای اگزوپری...می‌ترسیدم سرم رو بچرخونم که وقتی برگردم ببینم مار حلقه زده دور مچ پاش...همون‌جور که «سبحان الله» رو نشون‌ام داد: همه چی! نه هیچی.

نمی‌دونم باید آرزو کنم تا انقدر بزرگ نشی که پوست‌ت تنگ شه یا باید آرزو کنم که خودم قد بکشم و برسم به تو؟...ای‌کاش...

اگه بری پویش...فکر کن...فقط ۲-۳ نفر که حتی نمی‌دونن...اما با بودن‌ت...بخشنده باش دختر! خیلی مونده تا غروب...

پی‌نوشت:از بامداد +

پی‌نوشت‌تر: وقتی می‌خوای به بقیه چیزی رو بدی که خودت داری دنبال‌ش می‌گردی هم به فاک میری هم به فاک می‌دی!

+ نوشته شده در 0:14 توسط پوریا.
جمعه 1 شهریور1387
باز هم شبانه
و من لجوجانه نمی‌نویسم و خودم رو می‌سپارم به تاریکی و موزیکی که از خلال سکوت شبانه شناورم می‌کنه در حس آرام شب...
پی‌نوشت: Everyday For Us Something New
پی‌نوشت‌تر: مرگ در شب بزرگ‌ترین آرزوی زندگیمه...
پی‌نوشت‌تر: نیما! کجایی لعنتی؟ امشب می‌خوام‌ت، همین امشب...
+ نوشته شده در 6:14 توسط پوریا.