تو گوش میدادی
اما مرا نمیدیدی
و باز هم ندیدی فاصلهای که بزرگ و بزرگتر شد و ناگهان ترا بلعید. و من گسستم از تو، نه به دردناکی پیشین که این درد را هنوز زود است، دردی است برای عمری. حسرتی بر جا نیست که میدانم کم نگذاشتم، ترسو نبودم. تنها تلخی ِ جانکاه...
پینوشت: دریای طوفانهاست که زیر و زبرم میکند؟
پینوشتتر: این پاییز لعنتی...