تبليغاتX
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
Life's For My Own,To Live My Own Way
چهارشنبه 29 مهر1388
Eternal Sunshine of the Spotless Mind

شگفت‌انگیزترین سکانس آفتاب ابدی یک ذهن بی‌آلایش Eternal Sunshine of Spotless Mind برای ِ من آنجاست که جول (جیم کری) دست در دستِ کلمنتاین ( کیت وینسلت) در گریزی سوررآل و دیوانه‌وار از نور [spot] ی است که بر تاریک‌ترین و عمیق‌ترین نقاط ذهن‌ش تابانده می‌شود برای محو خاطرهٔ کلمنتاین، و جول با تمام توانِ ناخود‌آگاه‌ش تقلا می‌کند تا بلکه در نقطه‌ای تاریک از ذهن‌اش ردی از خاطرهٔ کلمنتاین باقی بماند.


مدت‌هاست که حتی فکر کردن به تو را برای خودم ممنوع کرده‌ام. اما امروز روز کمل Camel بود و مگر صدای گرفته و لطیف و اقیانوس ِ زیبایی و احساس ِ سُلوهای مردکِ اندی لاتیمر Andy Latimer پشتِ سدِ نبایدِ من بند می‌شود؟ و باز مثل همیشه تو را از کشوهایِ متروک ذهن بیرون کشید. نه فقط تو که خودم را. و مرا شناور برد به غروبِ بی‌آلایش ِ [Spotless] شهریورماه در قابِ پنجرهٔ طبقهٔ دوم خانه‌ای در امیرآباد و عشق بازی با تو و Lawrence و Straight to My Heart و For Today و ایامی که موسیقی ِ جاری جان‌ام Loverman متالیکا بود. و می‌دانم که چرا دیگر به لاورمَن گوش نمی‌دهم که مرا به یاد Loverman ای می‌اندازد که دیگر نیستم. آن لاورمن ِ بدوی و وحشی و بی‌آلایش [Spotless] سال‌هاست که طراوت برقِ دندان‌هایش را ماسیدگی ِ خون پوشانده است.

+ نوشته شده در 23:48 توسط پوریا.
یکشنبه 26 مهر1388
نجات دهنده در گور خفته است

راست می‌گفت رها که: « همه‌مان یک جایی توی این یکی دو سال گورمان گم شد، گم شدیم و حالا بگردیم، بخواهیم اصلا بگردیم یا نه، گند ِ لاشه‌ی آن‌وقت‌هامان که به خرمن خرمن ِ حالامان می ارزد (قبول کنی یا نه) ، را هم ته آلبومی، عکسی، نشانه‌ای، نوشته‌ای، پیدا نمی کنیم. اگر بخواهد کسی اصلا.»

گم شدیم در غبار زمان و دود شدیم و تنها خاطره‌ای برجا ماندیم از آن چه روزی روزگاری بودیم. روز از پی ِ روز می‌گذرد و سال از پس ِ سال در می‌رسد و دورتر می‌شویم از رویاهامان آن‌قدر که دیگر از یاد رفته‌اند و گاه تلنگری یا اشارتی، خیالی از آن رویای جان‌بخش را جان می‌بخشد، شعله‌ای در تاریکی و آن‌گاه دوباره این شبِ دراز...

اولین باری نیست که خود را گم کرده‌ام . هر بار انتظاری بی‌صبرانه در کار بود تا برگردم تا برگردد. اما این مرتبه انتظار خشکیده است و نومیدی مانده است و تسلیم. تسلیم به آن‌چه هستم. امیدی به شدن نیست. شدن ِ ما به پایان رسید. نجات دهنده در گور خفته است...

پی‌نوشت: پیمان! درست همین امشب باس یاد من می‌افتادی مردک؟

+ نوشته شده در 1:13 توسط پوریا.
شنبه 25 مهر1388
Hymn to the Immortal Wind


خلسه...آشوبی در قلب ِ آرامش...آرامشی در دل ِ آشوب...نوایی اثیری...مرثیهٔ پُست راک و ملودی ملکوتی ِ گیتار...پیشواز فرشتهٔ مرگ...جدایی روح از تن...پرواز...خلأ...انگار که عاشق شده باشم...یا مرده باشم.

+ نوشته شده در 8:20 توسط پوریا.
شنبه 18 مهر1388
Vitamin C

رو آلوچه نوشته: سرشار از ویتامین C. انگار که من آلوچه رو باسهٔ ویتامین و این کوفت‌هاش می‌خورم نه باسهٔ خوشمزه‌گی ِ کر و کثیف‌ش.

+ نوشته شده در 11:43 توسط پوریا.