تبليغاتX
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
Life's For My Own,To Live My Own Way
پنجشنبه 15 آذر1386
صید قزل آلا در مترو

گاهی یه اتفاق کوچولو، یه بازیگوشی می‌تونه روزت رو بسازه.

سوار مترو که می‌شم یه گوشهٔ خلوت می‌ایستم و از روی یه عادت گردن‌ام رو می‌چرخونم و ملت رو ورانداز می‌کنم تا آدم‌های جالب رو نشون کنم و زیر نظر بگیرم. همین‌طور که سرم رو می‌چرخونم خیلی اتفاقی نگاه‌ام تلاقی می‌کنه با نگاه دختری که رو‌به‌روم ایستاده. نگاه‌ام رو نمی‌چرخونم تا دختر سرش رو می‌اندازه پایین. و بعد بارها برخورد نگاه‌ام با نگاه دختر و این بار نه از روی اتفاق...تماشای خواستار بودن‌ش در عین شرم دخترانه‌اش، دستپاچه شدن‌ش و تلاش‌ش برای صحبت با دختر کنار دستی‌ش و نگاه‌های زیر چشمی که می‌انداخت و دزدیدن چابک چشم‌هاش‌...و دخترانه رفتار کردن یک دختر... و در آخر، وقت پیاده شدن به‌ش می‌گم که چشم‌های قشنگی داره...و تمام.

گارسیا مارکز داستانی داره در مجموعهٔ «سفر به‌خیر آقای رییس جمهور» به اسم «زیبای خفته در هواپیما». این‌جور وقت‌ها ناخودآگاه یاد داستان عمو گابی می‌افتم. زیبایی رشک برانگیز یک چهره، یک رفتار...

+ نوشته شده در 18:1 توسط پوریا.