سرشت من بی آنکه خود بدانم خونریز است و زخم زننده. تشنهٔ خونام، مجذوب زخم، چرک. پرسه میزنم، در کمین مینشینم و در هوا بو میکشم. چونان درندهای وحشی، خون آشام. خون تازه را بو میکشم، جانور زخمی را. از من حذر کن...