تبليغاتX
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
Life's For My Own,To Live My Own Way
سه شنبه 13 فروردین1387
فاخته

رییس! من این‌جا موندنی‌ام. تو بزن بیرون از این‌جا. آب سرد کن رو پرت کن توی شیشه و فرار کن به دشت باز و افق روبه‌رو، جایی که دست هیچ‌کس به‌ت نرسه. رییس! تو منی، فرار کن از این زندان لعنتی که پرستا راچد و دکتر سماواتی‌هاش عوض شکنجه لبخند می‌زنن و زیر زبون‌ت رو هم چک می‌کنن تا مطمئن شن قرص‌های رنگی خوشگل رو قورت دادی. من اما دست‌ام رو می‌کنم توی مخ‌ام و پرت‌اش می‌کنم بیرون و از دست‌اش خلاص می‌شم حتی اگه بمونم این‌جا. من موندنی‌ام رییس! تو فرار کن! فرار کن! فرار کن رییس!

پی‌نوشت‌: رفت بالای سکوی بتنی:« به یاد خدا باشید، اشتباه کاران متلاشی می‌شوند.» و یه قدم برداشت به جلو: « مهندس مملکت بودم». با یه لحن تئاتری می‌گفت، من تحسین‌اش کردم.

پی‌نوشت‌تر: سوهانک! تنها ارتفاع سر حال‌ام میاره.

پی‌نوشت‌ترین: دیشب، طبقهٔ هشتم، بنگ!

+ نوشته شده در 14:21 توسط پوریا.