تبليغاتX
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
سیاه ‌مشق‌های یک ذهن خاکستری
Life's For My Own,To Live My Own Way
جمعه 20 اردیبهشت1387
Finding Beauty in Dissonance

زن!

به آب می ماند یا به خورشید. بزرگ و بخشنده، بی‌کران، جاری و روان. نور را در چنگ نباید گرفت، آب را در مشت. باید درخت بود و قد برکشید و تنومند شد با نوری در آسمان بالا و آبی در خاک پایین.
خدایی است که می‌پرستی. ستایش‌اش می‌کنی به آفریننده‌گی و نیرومندی و به وحشت می افتی هنگامی که به کوچکی و ناتوانی‌ات در محضرش آگاهی.
به سان ضجهُ گیتاری است که مو بر تن راست می‌کند.
موجودی اثیری! زخم می‌زنی بر پیکر و جان‌اش، بیش دردش می‌دهی و او بر تو خواهان‌تر می‌شود.
و من! می‌گریزم از زن و هر کجا زنی در انتظار. چون افعی زخم می‌زنم و از وحشت بر خود می‌لرزم.
ممنونم! ممنونم که وارد تنهایی‌ام نمی‌شی. ممنونم که عاشق بودن رو بلدی و دردت رو فریاد نمی‌زنی. که می‌ذاری تا چشم‌ها و فکرت در سکوت از زخم‌هات بگه تا شاید نوازش ِ دستی مرهم گذار...
پی نوشت: گاهی شنیدن گیتار نیل یانگ Neil Young برای Dead Manدلیل زندگی‌ه...
پی‌نوشت‌تر: بهترین قسمت‌ش خاموش کردن چراغ‌های آشپزخونه بود...
پی‌نوشت‌ترین: خوبه که بی‌خود چنگ نمی‌زنیم تا نگه‌ش داریم.

+ نوشته شده در 23:18 توسط پوریا.