زن!
به آب می ماند یا به خورشید. بزرگ و بخشنده، بیکران، جاری و روان. نور را در چنگ نباید گرفت، آب را در مشت. باید درخت بود و قد برکشید و تنومند شد با نوری در آسمان بالا و آبی در خاک پایین.
خدایی است که میپرستی. ستایشاش میکنی به آفرینندهگی و نیرومندی و به وحشت می افتی هنگامی که به کوچکی و ناتوانیات در محضرش آگاهی.
به سان ضجهُ گیتاری است که مو بر تن راست میکند.
موجودی اثیری! زخم میزنی بر پیکر و جاناش، بیش دردش میدهی و او بر تو خواهانتر میشود.
و من! میگریزم از زن و هر کجا زنی در انتظار. چون افعی زخم میزنم و از وحشت بر خود میلرزم.
ممنونم! ممنونم که وارد تنهاییام نمیشی. ممنونم که عاشق بودن رو بلدی و دردت رو فریاد نمیزنی. که میذاری تا چشمها و فکرت در سکوت از زخمهات بگه تا شاید نوازش ِ دستی مرهم گذار...
پی نوشت: گاهی شنیدن گیتار نیل یانگ Neil Young برای Dead Manدلیل زندگیه...
پینوشتتر: بهترین قسمتش خاموش کردن چراغهای آشپزخونه بود...
پینوشتترین: خوبه که بیخود چنگ نمیزنیم تا نگهش داریم.