دو شعر از انتوان دو سنت اگزو پری که شازده کوچولوش رو هر دفعه با بغض می خونم:
دنيای من
سعی کردم
اورا به دنيای خودم بکشانم
اما هر چه که به او نشان دادم
تيره بود و خاکستری...
مزاحم شما شدم
مزاحم شما شدم
می دانم!
تنها چراغ را روشن می کنم
گلها را در گلدان می گذارم
پنجره را باز می کنم
وبعد می روم...
پی نوشت:مطلب Coldplay در راهه!