«ما همه خوبیم» فیلمی خوب و شریف است. فیلمی که بدون هیچ ادعایی داستانش را که یک ایده مرکزی ساده و در عین حال جالب دارد، بیان میکند و به شعور تماشاگرش احترام ميگذارد.فیلم اولین کار بلند بیژن میر باقری به عنوان کارگردان است ولی هیچ اصراری نیست تا با پیچیده کردن روایت یا تکنیک های سینمایی خود را به رخ بکشد.
ایده روایت هم ساده است: جمشید پسر بزرگ خانواده ۶ سال است که در خارج از کشور بهسر میبرد و در دوسال اخیر هیچ خبری از خود نداده است. روزی دوست وی به در خانه این خانواده میآید و تقاضای جمشید را مطرح میکند:پر کردن یک فیلم ویدیویی از اعضای خانواده تا دوست وی این فیلم را بدست جمشید برساند. از اینجا به بعد عمده روایت شرح چگونگی واکنش تکتک اعضای خانواده به این تقاضا است. امید پسر کوچکتر خانواده که سرباز است مرخصی می گیرد و با کرایه کردن دوربین ویدیویی، فیلمبردار این واکنشهاست. مادر خانواده در این فکر است تا با پر کردن فیلم دل فرزندش را که شاد کند هرچند که معلوم نباشد که چرا ناگهان بعد از ۲ سال بیخبری، تازه جمشید به این فکر افتاده و یا چرا به کشور باز نمیگردد. حتی در مقابل حدس پدر که شاید جمشید به دلایل سیاسی باز نمیگردد میگوید: زبونتو گاز بگیر مرد.اما پدر که سخت بیمار است و شاید مدتی بیشتر زنده نماند به فیلم گرفتن معترض است و معتقد است که جمشید باید به ایران بازگردد تا شاید فردا روز که وی نباشد کسی بالای سر خانواده باشد، حتی در شبی که مادر تدارک مفصلی برای شام دیده تا با فیلم گرفتن از این صحنه همه چیز را مرتب نشان دهند یا بیژامه بر سر سفره مینشیند و تا موقعی که قول نگرفته که هرچه دلش خواست بگوید جلوی دوربین حرف نمیزند. اما اگر پدر معترض است، ناهید دختر بزرگ خانه مخالف این جریان است.او که تنها عضو شاغل خانواده است و در یک بوتیک کار میکند میگوید که این هم یک بازی دیگر از جمشید است و او ایران بیا نیست و هر وقت دوربین را در دست برادرش میبیند روترش میکند. اما منفعلترین عضو، ویدا عروس خانواده است که عملاً حضورش در خانه حس نمیشود. او که از جمشید یک دختر ۷ ساله دارد فقط هنگامی حرف میزند که از او چیزی بپرسند و دخترش نیز در مدرسه با کسی دوست نیست و اصلاً شر و شور دختران همسالش را ندارد. امید نیز که فعلاً سرباز است در آرزوی ازدواج با دختر همسایه واحد کناری است که به وی جواب رد داده چون دنبال یک زندگی خوب است.این خانواده یک عضو دیگر هم دارد و آن پدربزرگ لالی است که حضورش ضرورتی نداشت و شاید فقط حضوری سمبلیک به عنوان ناظر خاموش اضمحلال تدریجی خانواده دارد.
مشخص است که داستان برپایه شخصیت پردازی بنا شده و نه اکشن و ماجرا. در واقع جمشید مک گافین داستان است و بدون اینکه او را دیده باشیم یا حتی بدانیم که او در کجای خارج است، تنها بهانهای است برای به تصویر کشیدن زندگی سرد و بی روح خانوادهای پرجمعیت که به قول پدر دیگر هیچ چیز مثل ۶ سال پیش نیست.به این بهانه با آرزو ها و درونیات افراد خانه آشنا میشویم آنان را مانند خود و دیگرانی که در اطراف ما هستند مییابیم، افرادی عادی که از زندگی چیزی نمیخواهند مگر خردک شرری آرامش و خوشبختی. در این میان هیچ کس حتی مادر چشم انداز روشنی از آینده ندارد و فقط در کنار هم زندگی میکنند چون جای دیگری ندارند که بروند نکتهای که حتی در مورد دو کاراکتر ویدا و مادر با دیالوگ بیان میشود.جمشید در واقع همان حلقه مفقودهٔ خانواده برای چشیدن دوبارهٔ طعم لذت است. در واقع اعضای خانواده به رغم تلاش مادر انگار هیچ حرفی برای گفتن و شنیدن به هم ندارندو این دلزدگی از انتظار واهی بازگشت جمشید در هرکس به نوعی باز نمایانده شدهاست.
در چنین شرایطی بازی بازیگران شرط موفقیت یک فیلم است.در این حالت میر باقری موفق شده از کلیه بازیگران بازی خوبی بگیرد که در این میان کار محسن قاضی مرادی در نقش پدر از همه درخشانتر است و لیلا زارع در نقش ناهید و بازیگر نقش ویدا هم یک بازی عالی را به نمایش میگذارند. به خصوص سکانس صحبتهای ویدا رو به دوربین که در تنهایی صورت میگیرد اوج بازی این بازیگر است در حالی که در دیگر صحنهها هم بازی در سکوت وی کاملاً در باور پذیر کردن زنی که سایه شوهر را بالای سر نمیبیند و در تلاش است تا به خود بقبولاندکه مانند مادرش از ۲۰ سالگی بیوه شده موفق است. لیلا زارع نیز که برای این بازی موفق به دریافت سیمرغ از جشنواره فجر شدهبود غرور دختر سرد مزاجی را تصویر میکند که حتی در روابط با دوست پسرش نیز خوددار و درون فکن است و چون به خاطر عدم حضور برادرش نمیتواند با او که همکارش است ازدواج کند جمشید را مقصر میداند که بار خرج خانه را بر دوشش گذاشته است.
در تصویر برداری نیز با دوگونه تصویر مواجهیم: تصویر با کیفیت استاندارد که زاویه دید دانای کل است و تصاویری که از زاویه دوربین ویدیویی امید ارایه میشود و بالطبع فاقد قاب بندی و نور پردازی و میزانسن روتین است، که در این مورد هم بیننده به راحتی این قرارداد را میپذیرد و مشکلی در ناهماهنگی کیفیت این تصاویر حس نمیکند.تدوین نیز با حفظ ریتم درونی اتفاقات و رویدادهایی که شاید چندان ملموس نباشد، ساختار فیلم را حفظ میکند و مانع از خسته شدن بیننده میشود.
اما شاید بزرگترین مشکل فیلم در قانع بودن سازندگان آن است. با این ایده جذاب و در عین حال ساده و با اندکی جاه طلبی میشد فیلمی ساخت که اینقدر ساکن نباشد و طول موج ریتم سینوسی داستان را بیشتر کرد؛ به این معنا که نه فقط برشی یکی دوروزه باشد از یک خانواده در شرف به هم ریختگی، که دارای دیدی عمومی و قابل تعمیم که بیننده را درگیرتر کند.در حال حاضر بیننده پس از بیرون زدن از سالن به میزان تاثیر گذاری یک انتخاب یا تصمیم اشتباه بر روی آینده نزدیکانش میاندیشد در حالیکه میشد با جهان بینی عمیقتر در پس این تم، بنیانهای ذهنی بیننده را به هم ریخت. کاری که مثلاً به عنوان نمونه متاخر، فیلمنامه نویس فیلم Amores Perros با مضمونی مشابه انجام میدهد و عین همین کار را در 21 Gram تکرار میکند. ولی در کل در بلبشوی آشغالهایی که به اسم فیلم رهسپار پردهٔ سینماها میشود «ماهمه خوبیم» تلاشی صادقانه است برای ساخت یک فیلم جمع وجور که بر اندیشه مخاطبش اثر بگذارد. در سالی که بنجلی مثل شارلاتان ـ چه با مسماـ و آکواریوم و شاخه گلی برای عروس پرفروشترین ها هستند آثاری مثل «ما همه خوبیم» در حکم تنفس سینمایی است که فکر و زحمت را پشتوانه دارد.